تبليغاتX
دختر طوفان
                                         جايگاه زن در ايران باستان

در ايران باستان زنان به عنوان يكي از متمدن ترين اقوام جهان داراي جايگاه

بسيار بلند و مقامي بس ارجمند بوده اند.

ايرانيان  همچون اعراب زن را ننگ نمی دانستند  بلكه او را موجودي مقدس و

پاك كه لازمه حيات است دانسته و مقام او را ارج نهاده اند.

از نشانه هاي عظمت و بزرگي كوروش تدوين اولين منشور حقوق بشر است

كه هم اكنون در موزه بريتانيا نگهداري مي شود این منشور مدركي است

براي اثبات عدالت جنسيتي ، به گونه اي كه كوروش توجه خاصي به مقام و

شخصيت زن داشته است.

در زمان كوروش زن حامله حق كار كردن نداشته و به دستور وي براي زنان

حامله جيره و حقوق ماهيانه تا هنگام تولد نوزاد در نظر گرفته شده بود.

زنان در طول تاريخ ايران داراي جايگاه و ارزش بوده اند تا آنجا كه در كتاب

مقدس زرتشتيان (اوستا) هيچ مردی از لحاظ اخلاقي و مذهبي بر زنان

ارجحيت ندارد و شعار اصلی زرتشتیان یعنی گفتار نيك، كردار نيك و

پنداريك براي مردان و زنان توصيه شده است . خصايل زن خوب ، پارسا و با

عفت شعار اصلي زرتشتيان بوده است.

به جرات مي توان گفت زن در ايران قبل از اسلام و در دوره ساساني جایگاه

بسيار بالايي داشته و به عنوان يكي از اعضاء مهم جامعه در مسايل مختلف

شركت مي كرده است به گونه اي كه گاه تصميم گيريهاي نهايي را انجام

داده است .تا جایی که چند تن از پادشاهان ايراني زن بودند كه از جمله آنان

"آذر ميدخت " دختر خسرو پرويز را مي توان نام برد.اين موضوع نشان از

برابري حقوق زن و مرد از هر لحاظ در اين دوران دارد.

زنان در ايران باستان داراي آنچنان ارزش و شخصيتي بودند كه حتي در ميان

اديان جايي باز كرده بودند و بزرگ و ستودني قلمداد مي شدند ، چنانچه در

آيين زرتشت يك روز از سال به نام روز زن نامگذاري شده است.

مردم ایران روز پنجم اسپندارمد "اسفند " را جشن مي گرفتند و به آن عيد

زن مي گفتند ، در اين روز مرسوم بود كه مردان بايد براي زنانشان هديه

هايي ارزنده تهيه کرده و به آنان تقديم کنند كه اين مراسم در ايران باستان

"مزدگيران" نام داشت و تقدير و تشكري از زحمات زن محسوب می شد

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم خرداد 1389ساعت 0:51 قبل از ظهر  توسط sara | 

پس ايراد از كيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

توي تاكسي نشسته اي ، بغل دستي ات زيادي نزديك نشسته ، تقريبا توي در حل شده اي ، حواست اينجا نيست

، اصلا متوجه نيستي ، بعد از مدتي ميفهمي كه سخت نشسته اي ، با اين حال فكر مي كني خوب جا نيست ،

بيچاره چيكار كنه! نفر سوم كه پياده ميشه ازت فاصله ميگيره ، دوباره خيالت راحت توي فكر خودت فرو مي

روي ، بعد از مدتي باز هم ميفهمي كه سخت نشسته اي ، زير نگاه خيره اش معذب مي شوي نگاهش كه مي

كني بهت لبخند ميزنه ، يه كاغذ در مياره با خودكار روش يه چيزي مينويسه و تا ميكنه . فكرشو مي خوني

بدت مياد ، از تاكسي كه پياده ميشي . توي حمعيت خودت رو گم ميكني ويه نفس عميق ميكشي .

 

از دانشگاه رفته ايد رستوران نشسته اي ، و بعد سه سال درس و تلاش و خستگي ، داري از يه روز زندگي

يه كم لذت مي برين ! با بچه ها يك پيتزا سفارش دادين و در حال شمردن 100 توماني و 200 توماني هستيد

كه پول جور بشه ، كه گارسون رستوران ميگه نه مهمون ما باشين، به شوخي ميگيريد و تشكر ميكني .

جدي تر ميگه باز توجه نمي كني كه!

 

توي خيابون با دوستت دنبال ادرس شركت ميگردي! خسته با كلي بار و وسيله . مطمئن ترين ادمي كه پيدا

ميكني يك مرد جا افتاده است كه ميروي جلو و ازش آدرس مي پرسي ، تازه بوق ماشين رو بيب بيب كرده

سوييچ را از جيبش در مياره وبه جاي جواب با يه لبخند گل و گشاد مي گه برسونمتون ! گريه ات ميگيره ولي

متانت خودتون را حفظ ميكنيد و مثل كودن ها تشكر مي كنيد و ميرويد!

 

زنگ ميزنن خونتون بيان برا امر خير ، مامانت پاي تلفن ميگه تشريف بيارين ولي آخه دختر ما رو كجا ديدين

، كه اون طرف خط با خنده جواب ميده : خانوم جوونا حرفاشون را با هم زدهاند بذارين ما فقط رسمي اش

كنيم .بابا و مامانت با تعجب از اينكه چرا تا حالا تو رو نشناختنه بودن .با گنگي فقط شاكي ميشن كه چرا تا

حالا حرفي نزدي . هر چي قسم و آيه مي خوري فايده نداره . كم كم خودتم باورت ميشه ! وقتي مهمونها ميان

معلوم ميشه اون پسره كه تو يه قسمت يه تشكل كار مي كرده و تو تنها برا اينكه عضو اونجا شي دو بار

باهاش حرف زدي همه رو به منظور بر داشت كرده و جواب تو رو هم بله مي دونه !

 

تو يه مغازه مقوا خريد ميكني كه فروشنده يه كارت بر ميداره و ميگه اين شماره مغازه ست داشته باشين اگه

بازم مقوا خواستين ! در ضمن اسمم رضا ست يه پشتشم شماره موبايلمه اگه خواستين !

 

اگه يه بار اتفاقي توي ميدان سرچشمه و شريعتي وبازار و…. باشي وتيپ دانشگاهم داشته باشي و يه

عالمه بار و بنديل . هوا هم گرم باشه و تو كلافه ، صد نفر بهت تيكه نندازن و تقاضاي دوستي و شماره تلفنو

هزار چيز ديگه نشنوي اسمم رو عوض مي كنم

 

اگه كنار يه خيابون خلوت وايستي ومنتظر تاكسي ، عجله هم داشته باشي وبي حوصله تاكسي هم نباشد ، اگر

صدتا ماشين ديگه برات بوق نزد اسمم رو عوض مي كنم ، اگه توي دانشگاه به هر كسي لبخند زدي عاشقت

نشد اسممو عوض ميكنم

 

اگه تا حالا تو زندگيت كسي تو خيابون بهت پيشنهاد دوستي نداده اسممو عوض ميكنم . حالا مي خواي كلاس

بذار بگو با ( بي ام و) بود ميخواي خاكي باش بگو عمله ساختماني بود. فرق نمي كنه مهم اينه كه وقتي ايراد

از تو نيست ؟از اونم نيست ؟ پس از كيه؟

خوشحال ميشم نظرتون رو درباره اين موضوع بدونم :

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 10:43 بعد از ظهر  توسط sara | 
و اما عشق...

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان:"یواش تر برو من می ترسم."

مرد جوان:"نه اینجوری خیلی بهتره."

زن جوان:"خواهش می کنم من خیلی می ترسم."

مرد جوان:"خوب اما اول باید بگی دوستم داری."

زن جوان:"دوستت دارم.حالا میشه یواش تر برونی."

مرد جوان:"مرا محکم بگیر."

زن جوان:"خوب حالا میشه یواش تر برونی"

مرد جوان:"باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بگذاری

آخه نمی تونم راحت برونم اذیتم می کنه"

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود .برخورد موتورسیکلت با ساختمان حادثه آفرید.در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت.

مرد جوان از خالی شدن ترمز اگاهی یافته بود .پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت وخواست تا آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 11:18 بعد از ظهر  توسط sara | 

 

باید تمام آیات قرآن را  نه فقط  آیات مربوط به حجاب رامطالعه کنیم و در رفتار

و گفتار ائمه تامل کنیم، راهکارهای لازم در این کتاب یک هویت کامل برای

حجاب دارد ،به حجاب به عنوان کاور زن مسلمان نگاه نشده است . حجاب

منش و هویت زن مسلمان است .برای همین در مکان هایی که به اجبار

خانم ها چادر بر سر می کنند، رفتار و آرایش آنها متناقض با چادر است .

چرا که برای ما حجاب کاور نیست بلکه یک هویت است. یک فرهنگ است.

 ما به عنوان زن مسلمان حجاب برای ما  هویت و فرهنگ مان است . برای

پیدا کردن عناوین و حدود آن به سراغ کتاب دینی مان و سنت امامان خود 

 می رویم که در این صورت به دو نوع حجاب می رسیم .

در مدل حداقل، اسلام می گوید : ای زن مسلمان در هر جای دنیا که

زندگی می کنی نگاه کن به زنان امتت، اما  زنان پاکدامن جامعه ی خود . در

هر جامعه ای عفاف بخشی از هویت پاک فطری انسان هاست.تو هم همان

لباس را می توانی بپوشی  و به آن مکمل های قرآنی را اضافه کن .

من معتقدم که دو نوع حجاب در دستورات دینی مان داریم : حجاب حداکثری

و حجاب حداقلی .همانطور که در تمام  دستورات دینی مان همین طور

است . هر واجبی در کنارش یک سری مستحبات دارد. نماز واجب است و

بیشتر از واجب مستحباتش را به ما یاد می دهند ، می گویند بهتر است

اینگونه عمل کنی . اگر نکنی ضرر بزرگی نخواهی کرد اما یک چیز هایی را

از دست می دهی.و کنا ر این واجب یک حرام (چراغ قرمزاصلی)

وقبلش چراغ زرد چشمک زن (مکروهات)

در فرهنگ دینی و اسلامی معنی حجاب یعنی : کنترل و مهار جاذبه

های زنان در مقابل نامحرم در تمام حیطه های وجودی اش . این

کنترل و مهار سبک دارد .بخشی  سبک خاص وبخشی سبک

عمومی .

سبک و مدل عام : دختر و زن مسلمان برای حفظ حدود شرعی نباید الزاما

مثل زن عرب لباس بپوشد. دین اسلام دین خاتم است. کامل ترین دین

است پس باید برای تمام زمان ها  و تمام مکان ها کاربرد داشته باشد ، تا

تمام کمالات بشری را به بروز برساند .موطنش عربستان است اما نسخه

اش عربی نیست.

 در مدل حداقل، اسلام می گوید : ای زن مسلمان در هر جای دنیا که

زندگی می کنی نگاه کن به زنان امتت، اما  زنان پاکدامن جامعه ی خود . در

هر جامعه ای عفاف بخشی از هویت پاک فطری انسان هاست.تو هم همان

لباس را می توانی بپوشی  و به آن مکمل های قرآنی را اضافه کن .

 

1حجاب قرآنی : گردی صورت آنقدر که وضو می گیری ، و دستان تا

مچ البته بدون زینت . مابقی اش طوری باشد که مشخص نشود تو

زنی یا مرد . زیبایی ها و جلوه های زنانه ات نشان داده نشود.

، حجاب باید قابلیت اجرا در مکان هاو زمان های مختلف را داشته باشد .

بگذارید ریشه ای تر صحبت کنیم .

 

حجاب قصری است که 5 درب ورودی دارد.

محور اول : محوری که سریع دیده می شود حجاب بدنی است که برخی

متاسفانه حجاب را منحصر به آن  می دانند.مخاطب این مرحله بیشتر زنان

هستند .چون جاذبه های زنانه در بیولوژیک آن هادیده می شود.

 

محور دوم : حجاب در نگاه است که بیشتر به مردان اشاره می کند چون

محرک های ویژه مردان در نگاه است.

 

محور سوم : حجاب در گفتار است که باز تاکید بیشتر به زنان است زیرا

زیبایی گفتاری در زنان است برای همین لالایی گو ها و پیجر ها زنان

هستند.

 

محور چهارم : حجاب فکر و خیال است .من در خیال خودم و در احساس

خودم حق ندارم به نامحرم بپردازم . برخی در ظاهرشان حجاب را رعایت

می کنند اما در خیالشان نه . مصونیت حقیقی این است که در درون خودم ،

خود را مدیریت کنم.

 

محور پنجم : حجاب در رفتار است به قول شهید مطهری (ره) در رفتارت

نشانه دارو زبان دار نباش ! که نامحرم را به خود جلب کنی تعاملاتت نباید با

پالس جنسی همراه باشد.

حجاب همه ی این ها را در بر می گیرد که در هر جای دنیا و هر زمانی باید

رعایت شود اما حجاب مرحله ی اول دو نوع  دارد.

 

حجاب حداقل که قرآن به آن در آیه ی خمار اشاره می کند  : ای زنان عرب

لباس شما کامل است پوشش زنان عرب جاهلی را داشته باشید اما زنان

عرب جاهلی عفیف . پوشش سرتان را طوری بیندازید که گردن و

برجستگی های زیر آن را بپوشاند .

حالا با این مدل بی اندازه تنوع در دنیای زن مسلمان می توانی

ببینی . در این مدل حجاب چند خطای شناختی رخ می دهد چون حجاب با

لباس مخلوط شده است زیرا حجاب شده همان لباس حضور اجتماعی زن

مسلمان و مکمل اضافه شده که پوشش سر و برخی مناطق بدن است .

 

حجاب حد اقل به تو چیز زیادی در پوشش اضافه نمی کند زیرا در فرهنگ
 
ملل پوشاک آزاد و پوشیده لباس مردم بوده و به آسانی می تواند به حجاب
 
قرآنی نزدیک شود. اما این حجاب حجاب برتر قر آن نیست . زیرا در قرآن بحث
 
جلباب مطرح شده است.

 

اسلام در نماز می گوید حمد و قل هوالله  را بخوان ، ذکر رکوع و سجود

حداقل را به من یاد داده و الی آخر اما تاکید می کند

اگر می خواهی نماز خوبی بخوانی به استقبال نماز برو، این مستحبات را

انجام بده تا در وجودت تاثیر کند در باره ی حجاب هم همینطور است . در

حجاب درجه ی یک قرآن جلباب را داریم .

جلباب در لغت یعنی شب در سیاهی پیچیده شد. پس رنگ حجاب برتر

سیاه است . و حجاب جلباب غیر از لباس تن است. یعنی هر چه پوشیده

ای به آن پوششی ز سر تا پا اضافه کن.چادر با این ویژگی تبدیل می شود

به چیزی غیر از لباس تن .

 

در دنیای امروز از جهت حجم و مقدار پارچه در لباس به حداقل رسیده

است . قدیم مرد و زن چند لباس بر تن می کردند اما امروزه بعضا یک تک

لباس می پوشند. و یکی از دلایل آن حجم نمایی بدن نیز هست .

 

مجسمه داوید با بدنی کاملا برهنه ساخته می شود . برای این است که در

عصر بعد از رنسانس بحث جسمانی تخیلی مهم است و مسائل جنسی

قبح زدایی می شود زیرا در نگاه آن ها انسان موجود بهشتی نیست بلکه

جسمی و خاکی است. و این موضوع و لباس های بدن نما آسیب های

زیادی به انسان ها زده است که اسلام آن را پیش بینی کرده و به همین

دلیل حجاب برای زنان و مردان آورده شده .

 

جلباب یرای زن عرب همان عباست . برای زن افغان همان مقنعه ی بلندو

پوشیه و مانتو های بلند است و برای زن ایرانی همان چادر اصیل ایرانی

است .و مهمترین ویژگی اش سرتاسری بودن آن است .

 

در قرآن بحث  أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ(1)  برای جلباب به عنوان آثار موثر

اجتماعی گفته می شود.

تو با این ویژگی شناخته شوی که نمی خواهی در دسترس نامحرم

باشی .در جامعه نمی توان گفت آنقدر ضریب امنیت را بالا ببریم که من به

عنوان یک زن هر طور که خواستم لباس بپوشم .کسانی هستند که مشکل

روحی دارند .قرآن کلمه اذیت را به کار می برد .تو به نحوی عمل کن که

اذیت ها به حداقل برسد .

چرا ؟ چون تو به عنوان زن مسلمان حق داری در جامعه فعالیت داشته

باشی و من اعتقاد دارم که شما به عنوان یک زن باید در جامعه حضور

موثرداشته باشی . من معتقدم حضور اجتماعی زنان حدا کثری(نه شغل) در

جامعه مورد نظر اهل بیت است . البته معیار می دهد هم برای زن و هم

برای جامعه .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط sara | 

 

 

 

در مورد استفاده سادات، از رنگ سبز، روایتی را پیدا
 
نکردیم که پیامبر اکرم(ص)و یا یکی از ائمه معصومین
 
(علیهم السلام)، بدان سفارش نموده باشند و یا
 
خودشان به شکل مستمر از آن استفاده کرده باشند.  

ولی میتوان برای این شعار قرائنی را پیدا نمود. مانند:

 
الف - یکی از سه پرچم پیامبر(ص) به رنگ سبز بوده
 
است.  

اسدالغابة فی معرفة الصحابه

 

ب - سیوطی به روایتی اشاره دارد که حضرت پیامبر(ص)
 
لباس سبز پوشیده است.  

طراز المذهب مفظری. 57

  ج - قرآن رنگ لباس بهشتیان را سبز میداند «و
 
یلتبسون شیابا خضرا من سندس و استبرق» کهف 31.

د - در عرف جامعه، رنگ سبز مظهر تقدس و معنویت و

رنگ بهار است و هیچ طائفه به قداست

  خاندان پیامبر(ص) نمیرسد.


نمایش برگهای سبز با اندازه واقعی
  از نظر جامعه شناسان این مسأله کاملاً طبیعی
 
میباشد؛

زیرا بسیاری از اقوام و گروههای بشری حتی در جهان

متمدن امروز نیز،

علائم و نشانه هایی دارند، که از آن طریق همدیگر را

شناسائی نموده و ارتباط برقرار مینمایند.

مانند: لباسهای بلوچی، لباسهای کردی، لباسهای

عربی، عمامه و

سادات نیز بخاطر جریانهای تاریخی و انگیزههای مذهبی

و اجتماعی و...

از شعارها و علائم خاصی پیروی میکردند.

جالب اینجا است، علائمی را که سادات انتخاب کردند،

مربوط به سر و گردن میشود

و با هر لباسی سازگاری دارد، و مانند لباس نیست که

به مرور زمان تغییر شکل داده

و لباس این شهر با شهر دیگری تفاوت داشته باشد.


 پی نوشت :

استفاده از رنگ سبز به شكل نمادین(جهت اتحاد ) در میان سادات از زمان علویان بوده كه ابتدا گویا رنگ سیاه و بعد از آن رنگ سبز انتخاب شده است.

برای این مطلب رفرنسی به خاطر ندارم اگر دوستان سند دقیقی دارند ارائه دهند البته در باره صحت آن نیز شك ندارم

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 3:20 بعد از ظهر  توسط sara | 
مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته

بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته

قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار

پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و

هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که

هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر

نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی

هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج

جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را

می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵

ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند. ناگهان جوان

دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و

ابرها با قطار حرکت می‌کنند. زوج جوان پسر را با

دلسوزی نگاه می‌کردند. باران شروع شد چند قطره روی

دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و

چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران

می‌بارد،‌ آب روی من چکید. زوج جوان دیگر طاقت نیاورند

و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان

به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟ مرد مسن گفت: ما همین

الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین

بار در زندگی می‌تواند ببیند.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط sara | 
در حدیث است که حضرت موسی(ع) در مناجات کوه طور،

فرمود: « یا اله العالمین » (ای خدای جهانیان)،

جواب شنید: « لبیک »

سپس عرض کرد: « یا اله المحسنین » (ای خدای نیکو کاران)،

جواب شنید: « لبیک »

سپس عرض کرد: « یا اله المطیعین » (ای خدای اطاعت کنندگان)،

جواب شنید: « لبیک »

سپس عرض کرد: « یا اله العاصین » (ای خدای گنهکاران)،

جواب شنید: « لبیک،لبیک،لبیک ».

 

حضرت موسی (ع) تعجب کرد و عرض کرد:خدایا،تو را خدای جهانیان،خدای نیکوکاران،خدای اطاعت کنندگان خواندم یک بار فرمودی « لبیک » ولی تو را خدای گنهکاران خواندم سه بار «لبیک» فرمودی،حکمتش چیست؟

 

2lkfg35.jpg

 

جواب آمد:

 

مطیعان به اطاعت خود،

 

نیکوکاران به نیکوکاری خود،

 

و عارفان به معرفت خود اعتماد دارند،

 

گنهکاران که جز به فضل من پناهی ندارند

 

اگر از درگاه من نا امید گردند به درگاه چه کسی پناهنده می شوند؟!

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 9:48 قبل از ظهر  توسط sara | 

...به من نگفته بودی چه شد خودم فهمیدم!

میدانم هر از گاهی دلهاتان تنگ میشود.همان دلهای بزرگی که جای من در ان است انقدر تنگ میشود که حتی یادت میرود من انجایم.دلتنگیهایت را از خودت بپرس.

نگران هیچ چیز نباش!

هنوز من هستم.هنوز خدایت همان خداست!هنوز روحت از جنس من است!

اما من نمیخواهم تو همان باشی!

نگران شکستن نباش!

شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.اما جنسش عوض نمیشود...

چون من شکست نا پذیر هستم...

چون مرا داری...

چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را مینوازد...

چون هر گاه تنها شدی تازه مرا یافتی...

چون هر گاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیدم.

درست است مرا فراموش کردی اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

دلم نمیخواهد غمت را ببینم ...میخوهم شاد باشی..

این را من میخواهم...تو هم میتوانی این را بخواهی.

من گفتم و جعلنا نومکم سباتا( ما خواب را مایه ارامش شما قرار دادیم)........و من هر شب که میخوابی روحت را نگاه میدارم تا تازه شود...

نگران نباش!دستان مهربانم قلبت را میفشارد.

شبها که خوابت نمیبرد فکر می کنی تنهایی؟من هم دل به دلت بیدارم!

فقط کافیست خوب گوش بسپاری!

  پروردگارت....

  با عشق

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 1:48 قبل از ظهر  توسط sara | 

چه جمعه‌ها که يک به يک غروب شد نيامدي  

                                       

  چه بغض‌ها که در گلو رسوب شد نيامدي

 

خليل آتشين سخن؛ تبر به دوش بت شکن 

                                           

    خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي

 

- تمام طول هفته را به انتظار جمعه‌ام 

                                                   

  دوباره صبح، ظهر، نه غروب شد نيامدي

 

- وعده‏ ديدار نزديک است ‏ياران مژده باد  

                                                  

 روز وصلش مي‏رسد، ايام هجران مي‏رود

 

- دامن پر از ستاره كنم شب ز اشك چشم

                                           

  چون بنگرم به ماه و كنم ياد روي تو

 

- محض يار مهربان آن مونس و آرام جان 

                                                

  ناله از دل سر دهم وز هجر او اشکم روان

 

كوري اگر ز عيسي چشمش بشدسلامت                                       

 

 بر جمله درد عالم مهدي بود شفايي  

 

- اي منتظر، غمگين مباش قدري تحمل بيشتر 

                                   

   گردي به پا شد از افق گويا سواري مي‌رسد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 10:25 قبل از ظهر  توسط sara | 

اصولا" قبل از خواندن نماز وضو می گیریم .قبل از انجام هر كاری توصیه شده كه باید با وضو

انجام گیرد. در زمانی كه بدن انسان به هر دلیل ناپاك می گردد توصیه به غسل و وضو شده

است. ما كه مسلمانیم فلسفه غسل و وضو و خیلی از اعمال دینی را نمی دانیم و فقط طوطی وار

انجام می دهیم و باید.

گفت که دانش و آگاهی نور است , حركت در شاهراه است كه در نهایت ، انسان را به سر منزل

مقصود می رساند. بعلاوه دانش و آگاهی از چیزی می تواند اعتقاد و التزام انسان را نسبت به آن

افزایش دهد و دید انسان نسبت به موضوع مربوطه را وسیعتر گرداند. بنابراین اگر وضو, نماز

و دیگر اعمال را با دانش و تدبیر انجام دهیم , به نور می رسیم .

باید ذكر كرد كه علاوه بر موارد واجب , در احادیث آمده كه به هنگام تب , سردرد , عصبیت ,

دل پیچه و غیرو وضو بگیرید . دلیل آن چه می تواند باشد؟

چرا در وضو مردان باید از پشت آرنج آب بریزند ولی خانمها باید از قسمت تای دست (جلو)

اینكار را انجام دهند؟ چرا بهتر است بعد از وضو بدن را خشك نكنیم؟ فلسفه سجده چیست ؟ چرا

گفته شده اگر مهر را كمی جلوتر از حالت عادی قرار دهیم بهتر است ؟ فلسفه ذكر چیست و

هزاران سوال دیگر كه یك مسلمان موظف به دانستن آن است . سعی شده كه در این مختصر , با

استفاده از كتب اساتید فن و سایتهای مختلف به سوالات فوق تا حدودی پاسخ داده شود.

در اینجا به مشاهده اتفاقاتی كه در چاكراها و هاله فرد در هنگام عمل وضو روی می دهد ,

پرداخته می شود. بررسی وقایعی كه برای هاله و چاكراها در هنگام نماز روی می دهد خود

جای تحقیق فراوان دارد.

اما قبل از آن بهتر است كه به یك مورد علمی اشاره كنم. باید گفت كه توسط دوربینهای

مخصوص هاله بینی می توان به شكل هاله در هنگام اعمال فوق پی برد . بنابراین لازم می دانم

در ابتدا در باب این ابزار توضیحی ارایه كنم. در واقع برای دیدن هاله باید چشم انسان شرطی

شود و این امر بهتر است كه بوسیله عینكهای مخصوص با لنزهای رنگی صورت گیرد. البته

بدون ابزارهای فوق هم می توان به این مهم دست یافت ولی زمان می برد. از راه عكسبرداری

kirlia (عكسبرداری پیشرفته ای كه دانشمند روسی سیمون د. Semjon D. و همسرش

والنتیناك .كرلیان Valentina K. Kirlian تهیه وثبت كرده اند ) این تشعشعات را می توان

مشاهده كرد كه در زیر نمونه های از آن در انسان , قارچ , گیاه و غیرو آورده شده است .

clip_image001.jpg


شكل1- هاله های اطراف انگشتان دست توسط عكسبرداری كرلیان

clip_image002.jpg


شكل2- هاله های اطراف یك نوع قارچ كه سمت راست بطور مصنوعی وسمت


چپ بطور طبیعی رشد كرده

clip_image003.jpg


شكل3- هاله های اطراف یك برگ

امواج هاله از مادون قرمز و ماورای بنفش تشكیل شده است . در طرحهای علمی عینكها و

لنزهای مخصوص , از چشم انسان در برابر این امواج محافظت بعمل می آید. البته نتایج مشابهی

ممكن است بدون استفاده از عینك حاصل شود و آن حساس شدن چشم با خیره شدن به یك صفحه

زرد رنگ است كه اعصاب شبكیه را نسبت به رنگ قرمز و سبز خسته می كند و همان موقع

حساسیت بیشتری نسبت به رنگ آبی حاصل می گردد. در زیر نمونه ای از عینك مشاهده

چاكراها هم آورده شده . رنگ دسته هر عینك , نوع چاكرایی را كه با آن عینك می توان مشاهدا

كرد نشان می دهد. مثلا" رنگ قرمز دسته , عینك مربوط به مولادهاراچاكرا (چاكرای اول

است ) و رنگ سبز مربوط به آناهاتا چاكرا (چاكرای قلب ) می باشد كه از سایت (www-

assets_ eyeglasses_ co) گرفته شده است .

clip_image004.jpg
شكل4- عینك مخصوص مشاهده چاكرای قلب (چون رنگ دسته سبز است)

اكنون باید گفت كه وضعیت انرژیكی انسان قبل و بعد از عمل وضو را می توان مقایسه نمود.

مشاهده شده كه عمل وضو بیشتر چاكراها و نادی ها (كانالهای انرژی) را فعال و بزرگ می كند.

در اینجا لازم می دانم كه مطالبی را از كتاب انرژی درمانی (چو-آ-كوك سویی ) كه مترجم آن

جمشید هاشمی (آرام) می باشند بدلیل جالب و علمی بودن عینا" ذكر كنم :

" مشاهده شد كه انجام عمل وضو بطور كلی اكثر چاكراها و كانالهای انرژی را بزرگ و فعال

می كند . اما نكته جالب آن است كه در این عمل , میزان افزایش در چاكراهای پایینی بسیار

بیشتر از چاكراهای بالایی است . یعنی اگر چاكراهای بالایی تا 5/1 برابر بزرگتر شده اند ,

چاكراهای پایینی ( قاعده ای , جنسی و نافی) به راحتی تا دو برابر و حتی بیشتر رسیده اند .

و ایشان می نویسند كه : " در ادامه رعایت چنین آدابی است كه تجربیات خداشناسی آغاز می

شود . بررسی انرژیكی وضو , پیوند زیبای آن با فریضه ای همانند نماز را به خوبی نشان می

دهد. به هنگام پرداختن به نماز , سیل انرژی عظیمی برنمازگزار جاری می شود. تمیز بودن

كانالهای انرژی فرد و فعال بودن چاكراهای وی , باعث می شود تا انرژی الهی به میزان

بیشتری جذب و درك شود و بطور كلی پتانسیل نمازگزار برای مبادله میزان انرژی بیشتر فراهم

شود. لذا توصیه می شود قبل از پرداختن به هر عمل دیگری –همانند قرائت قرآن یا دعا خواندن

–با وضو باشیم . این عمل باعث می شود تا آنچه كه از آن قرائت یا دعا قرار است نصیبمان

شود, دو چندان شود. ".

هنگامی كه نیت بر عمل وضو صورت می گیرد (ولو در ذهن ) "ریسمان روحی" –(كه توسط

روشن بینان دربالای سر هر انسان مشاهده شده و در افراد معمولی به نازكی تار عنكبوت است

ولی در افراد پیشرفته روحی تا یك سانتیمتر می تواند ضخامت داشته باشد) درخشانتر و قطورتر

می شود. در واقع محل آن در ساهاسرارا چاكرا (چاكرای هفتم ) است و این چاكرا سرچشمه و

نقطه شروع تجلی تمام چاكراهاست. در ادامه باید گفت كه هرچه چاكرای ساهاس رارا بیشتر باز

باشد میزان گره ها و قفلهای شش چاكرای باقی مانده باز شده و انرژی هایشان با بالاترین

فركانسهای ممكن ساطع می گردد. به محض اینكه چاكرای تاج كاملا" آگاه شود , كار جذب

انرژی كیهانی اش به پایان می رسد و شروع می كند به تشعشعات انرژی بر طبق آكورد

خودش.واین است آن رمزی كه می گویند باید همیشه نیت خیر داشته باشید. با تفكر به نیكیها و

داشتن نیت پاك هر لحظه بر میزان باز شدن ساهاس رارا افزوده می گردد. كه با قطورتر شدن

آن انرژی روحی بیشتری (شیوا) بدرون فرد وارد می گردد (وجه خالص انرژی الهی).

حال با شروع عمل وضو , ابتدا صورت را می شوییم , پوست بدن كه قابلیت جذب و نگهداری

میزان زیادی انرژی را در خود دارد ؛ انرژی های اضافی ناشی از مشغله ها , استرسها , امواج

منفی و دیگر موارد است در آن هستند را رفع میكند. ما حداقل در روز سه بار وضو می گیریم

و با اینكار سه بار پاكسازی صورت می پذیرد. البته میزان انباشت انرژی منفی در پوست

صورت بدلیل حساسیت بیش از اندازه آن، از سایر جاها بیشتر است.

با دست كشیدن روی فكها بر چاكرای فرعی فك تاثیر می كنیم و این عمل اثر مستقیمی روی

سیستم اعصاب و حافظه دارد. از نظر علمی آب قادر است مقدار زیادی انرژی را در خود

ذخیره سازد .حال چرا از آب سرد بجای آب گرم استفاده كنیم؟ علت آن این است كه آب سرد

قابلیت جذب انرژی بیشتری نسبت به آب گرم دارد (آبگرم بدلیل فاصله زیاد بین ملكولی, خود

حاوی مقدار زیادی انرژی است و قابلیت جذب زیادی ندارد).

در مرحله بعد با هر دست روی دست دیگر آب میریزیم. در بیان علت آن باید گفت كه اصلی

ترین كانال انرژی بدن , در اصطلاح "سوشومنا" می باشد كه این كانال اصلی, در ناحیه شانه ها

به دو كانال فرعی تقسیم می گردد كه در نهایت به دو دست می رسد . در ادامه , این كانال

اصلی, در ناحیه خارجی به دو بخش دیگر تقسیم شده, وارد پاها می گردد. در امتداد این كانال

اصلی , كانالهای فرعی دیگری موجود است كه هر كدام به عضو و اندام خاصی بر می گردد.

در جای جای سوشومنا مخروط مانندهای كوچك و بزرگی وجود دارد كه دایما" در حال چرخش

هستند(چاكراها). حال ما بر آرنج(برای مردان) آب می ریزیم و دست می كشیم تا انتهای

انگشتان, با این كار انرژی های منفی از این كانال فرعی زدوده می شود .حركت روبه جلو

باعث تحریك این نادی و تخلیه شدید انرژی راكد و منفی در آن می گردد . لمس كردن تا كف

دست و نوك انگشتان ادامه می یابد . به این می ماند كه انرژی های منفی را مشایعت می كنیم تا

كاملا" خارج گردد. با این عمل هم چاكراهای كف دست بدلیل لمس سریع فعال می شوند وهم بین

انرژی های چپ و راست بدن تبادل و تعادل صورت می پذیرد . در توضیح تبادل دو دست باید

گفت كه در فلسفه قدیم چین , شناخت به سه مهم تقسیم می شود :

1-یانگ : بمعنی "روشنایی خورشید"(مثبت). از خصوصیات آن خورشید , آسمان ,

فعالیت ,درخشندگی و خشونت است . در طرف چپ قرار گرفته و سیاهرنگ است , رقم آن فرد

و سایر ارقام یانگ نیز طاق هستند.

2-این : بمعنی "فقدان روشنایی " و به معنی سایه , تاریكی است (منفی) . از خصوصیات آن

زمین , ماه , عدم فعالیت , كدورت , نرمش و خلا است . در طرف راست قرار گرفته و

سفیدرنگ است , رقم آن زوج (دو) و ارقامش جفت هستند.

3-تائو: وجود تضاد بین شب و روز, اختلاف روشنایی و تاریكی , گرما و سرما , خشكی و

رطوبت می باشد. این قانون جوهر و چكیده عالم است.

در واقع با اتصال دست چپ وراست به یكدیگر بین این دو انرژی تبادل صورت می گیرد .

مرحله بعد مسح سر است. با این عمل ساهاسرارا چاكرا تحریك می گردد . قبلا" در مورد

تحریك آن و تاثیرات آن در سطور پیشین توضیح داده شده است. از دیگر تاثیرات آن می تواند

ایجاد تعادل بین نیمكره های چپ و راست بدن كند و به این ترتیب در احساسات و عواطف

(نیمكره راست) و نیز در تفكر و منطق متعادل گردد.

مرحله بعدی مسح پاهاست كه دو اثر دارد. اول اینكه نیمه بالایی بدن با نیمه پایینی تبادل انرژی

می كند و به این ترتیب نوعی توازن صورت می گیرد.

تاثیر دوم آن تحریك چاكراهای كف پاست و این امر سبب دریافت انرژی بیشتر از زمین می

گردد . به این طریق , یعنی با تداوم وضو در كارها , چاكراهای پاها همواره تقویت شده و لذا

همواره انرژی بیشتری از طریق پاها وارد مولادهاراچاكرا و شوادهیستاناچاكرا (چاكرای

جنسی) می گردد و به این طریق فرد كمتر دچار خستگی می گردد. به این ترتیب فرد دارای

استحكام و قوت درونی می گردد. فرد با خوش بینی بر روی زمین زندگی كرده, همواره شاكر و

سپاسگزار خداوند خواهد بود. ورود انرژی بیشتر به مولادهارا خیلی اهمیت دارد چرا كه این

چاكرا اساس نیروی حیات تمام چاكراهای بالاتر را شكل می دهد و سرچشمه نیروی حیات است.

در این چاكرا منبع لایزال انرژی كندالینی (یانگ) وجود دارد . سوشومنا , آیدا و پینگالا كه سه

كانال اصلی انرژی بدن هستند نیز از این چاكرا شروع می شوند.

در زیر جدولی ارایه شده است (از كتاب انرژی درمانی چو-آكوك سویی-ترجمه و تالیف جمشید

هاشمی ) كه تاثیر وضو بر چاكرا را نشان می دهد.

نوع چاكرا و هاله

قبل از وضو(سانتیمتر)

بعد ازنیت كردن(سانتیمتر)

بعد از وضو(سانتیمتر)

نیم ساعت بعد(سانتیمتر)

هاله سر

30

110

65

70

هاله شانه

25

110

خیلی بزرگ

70

هاله شكم

25

110

خیلی بزرگ

70

هاله پاها

20

150

خیلی بزرگ

70

مولادهارا ( چاكرا1)

25

90

خیلی بزرگ

50

سوادهیستانا ( چاكرا2)

40

90

خیلی بزرگ

100

چاكرای منگ مین

20

20

35

15

چاكرای ناف

15

20

40

30

طحال جلویی

35

25

25

15

طحال پشت

40

5

60

15

شبكه خورشیدی جلویی(چاکرا3)

55

40

80

20

شبكه خورشیدی پشتی
(چاکرا 3)

55

40

80

20

قلب جلویی (چاکرا 4)

50

50

80

100

قلب پشتی (چاکرا 4)

50

50

80

100

گلو (چاکرا 5)

50

50

110

70

آجنا (چاکرا 6)

50

50

80

100

پیشانی

20

50

15

10

تاج (چاکرا 7)

50

110

140

100

كبد

35

20

25

15

دست و پا

40

110

خیلی بزرگ

70

در ضمن ذكر چند نكته لازم است و آن اینكه اثرات فوق زمانی قابل توجه است كه ما در وضو

تداوم داشته باشیم (در این مورد علمای دین ما سفارش های زیادی در مورد دائم الوضو بودن

دارند. ) كه به مرور اثرات آنرا آشكارا لمس خواهیم كرد.

در ضمن الان نرم افزارها و دستگاههایی هستند كه فرد از طریق آن می تواند شكل هاله ها و

چاكراهای خود را مشاهده كند و اثرات وضو را امتحان كند و نتایج جدول فوق را به عینه ببیند.

از وبلاگ سته

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 8:28 بعد از ظهر  توسط sara |